شيخ ذبيح الله محلاتى
281
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ادريس را بكشد و باطل شود رسالت خداى او و آنچه پيغام براى تو آورده پادشاه گفت پس بكن اين كار را بعضى از اصحاب ادريس از قصه آگاه شدند ادريس را خبر كردند كه جماعت مىخواهند ترا بقتل برسانند آن زن چهل كس را فرستاد از ازارقه كه ادريس را بقتل برسانند چون آمدند به آن محلى كه ادريس با اصحاب خود مىنشست او را در آنجا نيافتهاند و برگشتهاند اصحاب ادريس چون دانستهاند كه اين جماعت براى كشتن ادريس آمده بودند متفرق شدند و ادريس را پيدا كردند و او را گفتهاند امروز چهل نفر از ازارقه براى كشتن تو آمدند و ترا نيافتهاند اكنون در حضر باش كه اگر ترا پيدا كنند خواهند كشت ادريس مناجات كرد عرض كرد پروردگارا مرا فرستادى بسوى جبارى پس رسالت ترا به او رسانيدم و مرا تهديد بكشتن كرد و اكنون در مقام كشتن من است خدا وحى كرد كه از شهر بيرون رو و مرا به او واگذار ادريس اصحاب خود را جمع كرد و آنها را از وحى الهى آگاه نمود و فرمان داد كه از اين شهر بيرون رويد و در بلاد متفرق گرديد كه خداوند متعال اين شهر را خراب خواهد كرد چون ادريس و اصحابش بيرون رفتهاند خداى متعال باران را از ايشان قطع كرد و ببلاى قحط و تنگى دچار شدند و سلطنت آن پادشاه بدل بذلت شد و خدا او را كشت و شهرش را خراب كرد و زنش شبهاى تاريك بگدائى بيرون مىآمد كه شايد لقمه نانى پيدا كند و سد جوع بنمايد شبى سگها جمع شدند و او را پارهپاره كردند و گوشت او را خوردند بيست سال به بلاى قحط دچار بودند تا اينكه توبه كردند و در خانه خدا رفتهاند خداوند رحيم بر آنها ترحم كرد و ادريس را بر آنها ظاهر نمود و دعا كرد باران باريد و از بلاى قحط خلاص شدند و بادريس ايمان آوردند و نعمت از هر طرف به آنها روآورد و ادريس عليه السّلام به پنج واسطه بآدم ابو البشر مىرسد و ولادت او در سنه 633 بعد از هبوط آدم عليه السّلام بوده و او را اخنوخ نام بود چون بتدريس حكمت و سنت مواظب بودي او را